2008/11/27

دیشب شبی بود

دیشب مامانتو سورپرایز کردیم و به قول خاله الهام خودمون را بیشتر... خیلی وقت بود دور هم جمع نشده بودیم و حرف برای زدن و شیطونی زیاد داشتیم. مامانت هنوز خیلی زشت و بی ریخت نشده اما فاصله ی زیادی تا بشکه شدن نداره... خودشم می دونه ولی اینقدر خاطر تو عزیزه که واقعیت را قبول کرده. بعد از مهمونی هم سوار ماشین خاله آزاده شدیم و تازه قسمت دوم مهمونی شروع شد. امیدورام از سرو صداها و جیغ و دادهای ما زیاد ناراحت نشده باشی هرچند که باید عادت کنی.

2008/11/26

ویارونه

سلام به تو که نمی دونم الآن چند سانتی هستی ولی بدون که برای ما نیومده عزیزی،امروز می خواهیم برای مامانت ویارونه بیاریم !امیدوارم که مامانت در اثر مهربونیای جناب عالی با دیدن غذاهای ما حالش دگرگون نشه و تو ذوقمون نزنه!!چه بسا که هفته ها تصمیم گیری در این قضیه صورت گرفته !!باشد که گوشت شود به تن جناب عالی

2008/11/24

ني ني پريسا

سلام نی نی

سلام
اینجا قراره من یعنی شراره، فريده، آزاده و الهام برای نی‌نی پریسا که هنوز نیومده بنویسم تا وقتی که مامان شادش این‌جا را تحويل بگیره و نوشتن را ادامه بده تا روزی که نی‌نی بزرگ بشه و خودش ادامه بدهد. فقط امیدواریم نی‌نی مثل مامانش شاد نباشه و کمی به خاله‌هاش رفته باشه. امیدوارم