هنوز به دنیا نیومدم. فعلا خالهها به مدیریت خاله شراره اینجا برای من مینویسند. تا من بیام و سواددار بشوم و اینجا بنویسم... پس تا زود که من بیام
ما خالهها
دست روزگار، دست ما چند نفر را تو دست هم گذاشت و شدیم دوست. هر کدوم دغدغهها، شادیها و غمهاي خودمون را داریم اما همه در يک چيز مشترکيم. اينکه دهه پنجاهي هستيم و زبون همديگه را خوب میفهميم. عاشق همديگه نيستیم، اما در مشکلات همدیگه عاشق هم ميشويم... قراره به جمع پنج نفرهي ما يک نيني اضافه بشود برای همین اينجا از قبل از اينکه بياد از اين دنيا و از خودمون برايش مينويسيم که با ما خيلی غریبه نباشه، هرچند که اون يک دهه هشتاديه
No comments:
Post a Comment