دیشب مامانتو سورپرایز کردیم و به قول خاله الهام خودمون را بیشتر... خیلی وقت بود دور هم جمع نشده بودیم و حرف برای زدن و شیطونی زیاد داشتیم. مامانت هنوز خیلی زشت و بی ریخت نشده اما فاصله ی زیادی تا بشکه شدن نداره... خودشم می دونه ولی اینقدر خاطر تو عزیزه که واقعیت را قبول کرده. بعد از مهمونی هم سوار ماشین خاله آزاده شدیم و تازه قسمت دوم مهمونی شروع شد. امیدورام از سرو صداها و جیغ و دادهای ما زیاد ناراحت نشده باشی هرچند که باید عادت کنی.
2008/11/27
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
7 comments:
واقعا دیشب شبی بود مامان،دیدی که چقذر بهم خوش گذشت از ته دل می خندیدم
پدر سوخته به تو هم خوش گذشت ولی درعوض امروز پدرمو درآوردی.راستی دیدی غذاهاودسرها چقدرخوشمزه بود من به جای تو هم تشکر کردم.مرسییییییییییییییییی
واقعا دیشب شبی بود مامان،دیدی که چقذر بهم خوش گذشت از ته دل می خندیدم
پدر سوخته به تو هم خوش گذشت ولی درعوض امروز پدرمو درآوردی.راستی دیدی غذاهاودسرها چقدرخوشمزه بود من به جای تو هم تشکر کردم.مرسییییییییییییییییی
اولا سلام به همه خاله های دهه 50.
من به عنوان خاله خانوم دهه 60 حضورم را اعلام میکنم و اعتراض دارم که اینجا کاملا باقالی بودم و اسمی از خاله پریناز که اینقدرم خوشگل و ماهه برده نشده.
خاله فدات بشم تو خودتو ناراحت نکنیا من پس این جماعت دهه پنجاهی خوب بر میام.
موش موشه من قربونت برم یه خورده بی حیا باش ما دلمون آب شد از بس این تیتیشای خوشگلو دیدم و بجاش جوراب خریدیم.
بنذ انگشتی اینقدر این خواهر منو اذیت نکن اگر نه بعدا لپتو درسته گاز میگیرم.
در ضمن دیشب جای من خیلی خالی بوده!
ما مخلص پریناز خانومیم
یوزر پسورد می دم خدمت خاله خانوما
عرض شود که...خدمت خاله اولی پریناز خانوم سلام عرض می کنیم،بابا چه جنگی چه دوقی ما مخلص شما هم هستیم،اصلا خودت را ناراحت نکن،ولی واقعاً جات خالی بود
من که میدونم نی نی پسره، اسمشم تیموره:D
می بینم که پیش بینی عمو مهدی درست دراومد!!
Post a Comment